یک دوره حسادت کامل را اینجا می گذرانم وقتی می آیم. خودتان که زبان حال مرا می دانید. توضیح ندهم آبرومندانه تر است. یک خاطره می گویمت. محرمی . اگر بخندی هم اشکالی ندارد. در روستایی نزدیک شهر مادربزرگم میهمان بودم. دخترک مهربان و مقبول . که زندایی مادرم مرا به خاطر همان مقبولی و خوبی همراه کرد به جایی که گوسفندان را به چرا می بردند و شیرشان را می دوشیدند. با لذت در این رفتن و رسیدن و نگریستن عجین شده بودم . و گوسفندان(هرچند می ترسیدم به آنها دست بزنم مگر جز به پشم هایشان) در اطراف من . و من کلی مراقب که کثیف نشوم با تن آنها و خاک زمین و وو صدای هواپیما ( از کجا سر در آورده بود نمی دانم) . رم کردن گله گوسفند و خودشان را به من مالیدن و رد شدنشان جدا. که داشتم می مردم از ترس. گوسفندی در حین عبور عطسه ای! کرد و آلودگی بینی اش اثری بر لباسم باقی گذارد فکر کنم آخرین تجربه بعد از اولین تجربه رفتن من به چرا ی گوسفند و دیدن شیردوشیدن آنها بود! برقرار بمانی ناگهان
عکس با حالی بود.
خوش بحالت...
موفق باشی
میبینمت
یک دوره حسادت کامل را اینجا می گذرانم وقتی می آیم.
خودتان که زبان حال مرا می دانید. توضیح ندهم آبرومندانه تر است.
یک خاطره می گویمت. محرمی . اگر بخندی هم اشکالی ندارد.
در روستایی نزدیک شهر مادربزرگم میهمان بودم. دخترک مهربان و مقبول . که زندایی مادرم مرا به خاطر همان مقبولی و خوبی همراه کرد به جایی که گوسفندان را به چرا می بردند و شیرشان را می دوشیدند.
با لذت در این رفتن و رسیدن و نگریستن عجین شده بودم . و گوسفندان(هرچند می ترسیدم به آنها دست بزنم مگر جز به پشم هایشان) در اطراف من . و من کلی مراقب که کثیف نشوم با تن آنها و خاک زمین و وو
صدای هواپیما ( از کجا سر در آورده بود نمی دانم) . رم کردن گله گوسفند و خودشان را به من مالیدن و رد شدنشان جدا. که داشتم می مردم از ترس. گوسفندی در حین عبور عطسه ای! کرد و آلودگی بینی اش اثری بر لباسم باقی گذارد
فکر کنم آخرین تجربه بعد از اولین تجربه رفتن من به چرا ی گوسفند و دیدن شیردوشیدن آنها بود!
برقرار بمانی
ناگهان
آن ناگهان از کجا آمده بود که من ندیدمش.
صبحی بهاری را در زمستان نشان دادن هم هنریست.
سلام
متاسفانه فیلتر بی رحم،
صبح بهاری در سرولایت را از من گرفت.